۱۳۹۳ تیر ۲۲, یکشنبه

مجلس ربایندگان

پارلمان خانۀ دزدان زرنگ است هنوز
نان مردم غریب تکۀ سنگ است هنوز
من نمی دانم گناه خلق افغانی چه بود
که سرِسفرۀ شان خرس و پلنگ است هنوز
آنکه آیات و روایت ها مکرر می کند
عاشق و شیدای فریاد تفنگ است هنوز
چشم آن مادری که نان گدایی می خورد
طعمۀ شیخ و شیوخ هفت رنگ است هنوز
کاش فریاد شوید سقف فلک را شکنید
زغزال که شترگاو پلنگ است هنوز(1)
آنکسی که شیر بود و قهرمان و شیر پور
روبَهی درگهی مردان فرنگ است هنوز
آن کسی که بگدایی رهی مجلس شده است
آری آری پا به پای خر لنگ است هنوز

(1) زرافه

مادر باسواد

در سالهای جنگ و جهاد یکی از قومندانک های جهادی خسته و مانده به خانه برگشته بود. وقتی متوجه شد که خانواده اش ناوخت از خواب می خیزند. پرسید
چراناوقت می خیزید؟ پسر کوچکش گفت: پدرجان در سرزمینی که تمام وجدان ها خوابند. بیداری  استبداد نامیده می شود خواب بودن بهتر است.
پدرش گفت: خلقی ها و پرچمی ها(کافران) ناوقت می خیزند. پسرکوچکترش گفت: اگر ناوقت می خیزند هم امکانات زندگی شان فراهم اند. طیاره، موتر، خانه های لوکس، نان وغذای فروان و ..... دارند.
پدرش گفت: آنها در آخرت به جهنم می روند و روی بهشت را نمی بینند. دخترکش پس از یک قهقه کودکانه گفت: پدر جان فعلا که ما عملا در جهنم هستیم. نان نداریم، کالا نداریم. مکتب و مدرسه رفتن حرام است. هر روز کشت و کشتار و ....
پدرش وقتی این حرفها را شنید. فکر کرد بچه هایش کافرشده و سحرگاهی همان شب از خواب بیدار و دست دعا برداشت و با گریه و التماس گفت: خدایا فرزندانم را در راه نیک هدایت کن! آنهارا در راه خودت هدایت کن و ....
در همین زمان یکی از فرزندانش سرش را از زیرپتو کشیده گفت: پدر جان راه خداوند و نیکان باشکم گرسنه و فقر سازگاری ندارد و در ضمن خداوند هیچ چیز، به هیچ کس مفت و مجانی نمی دهد. و گفته است: از شما حرکت ازما برکت.