در سالهای جنگ و جهاد یکی از قومندانک های جهادی
خسته و مانده به خانه برگشته بود. وقتی متوجه شد که خانواده اش ناوخت از خواب می
خیزند. پرسید
چراناوقت می خیزید؟ پسر کوچکش گفت: پدرجان در
سرزمینی که تمام وجدان ها خوابند. بیداری
استبداد نامیده می شود خواب بودن بهتر است.
پدرش گفت: خلقی ها و پرچمی ها(کافران) ناوقت می
خیزند. پسرکوچکترش گفت: اگر ناوقت می خیزند هم امکانات زندگی شان فراهم اند. طیاره،
موتر، خانه های لوکس، نان وغذای فروان و ..... دارند.
پدرش گفت: آنها در آخرت به جهنم می روند و روی
بهشت را نمی بینند. دخترکش پس از یک قهقه کودکانه گفت: پدر جان فعلا که ما عملا در
جهنم هستیم. نان نداریم، کالا نداریم. مکتب و مدرسه رفتن حرام است. هر روز کشت و
کشتار و ....
پدرش وقتی این حرفها را شنید. فکر کرد بچه هایش
کافرشده و سحرگاهی همان شب از خواب بیدار و دست دعا برداشت و با گریه و التماس
گفت: خدایا فرزندانم را در راه نیک هدایت کن! آنهارا در راه خودت هدایت کن و ....
در همین
زمان یکی از فرزندانش سرش را از زیرپتو کشیده گفت: پدر جان راه خداوند و نیکان
باشکم گرسنه و فقر سازگاری ندارد و در ضمن خداوند هیچ چیز، به هیچ کس مفت و مجانی
نمی دهد. و گفته است: از شما حرکت ازما برکت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر