۱۳۹۳ تیر ۲۲, یکشنبه

مادر باسواد

در سالهای جنگ و جهاد یکی از قومندانک های جهادی خسته و مانده به خانه برگشته بود. وقتی متوجه شد که خانواده اش ناوخت از خواب می خیزند. پرسید
چراناوقت می خیزید؟ پسر کوچکش گفت: پدرجان در سرزمینی که تمام وجدان ها خوابند. بیداری  استبداد نامیده می شود خواب بودن بهتر است.
پدرش گفت: خلقی ها و پرچمی ها(کافران) ناوقت می خیزند. پسرکوچکترش گفت: اگر ناوقت می خیزند هم امکانات زندگی شان فراهم اند. طیاره، موتر، خانه های لوکس، نان وغذای فروان و ..... دارند.
پدرش گفت: آنها در آخرت به جهنم می روند و روی بهشت را نمی بینند. دخترکش پس از یک قهقه کودکانه گفت: پدر جان فعلا که ما عملا در جهنم هستیم. نان نداریم، کالا نداریم. مکتب و مدرسه رفتن حرام است. هر روز کشت و کشتار و ....
پدرش وقتی این حرفها را شنید. فکر کرد بچه هایش کافرشده و سحرگاهی همان شب از خواب بیدار و دست دعا برداشت و با گریه و التماس گفت: خدایا فرزندانم را در راه نیک هدایت کن! آنهارا در راه خودت هدایت کن و ....
در همین زمان یکی از فرزندانش سرش را از زیرپتو کشیده گفت: پدر جان راه خداوند و نیکان باشکم گرسنه و فقر سازگاری ندارد و در ضمن خداوند هیچ چیز، به هیچ کس مفت و مجانی نمی دهد. و گفته است: از شما حرکت ازما برکت.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر