شخصیت یا انسانیت، امروزه همان قدرت و توانای
فکری و فزیکی هست و قدرت یعنی اقتصاد و سرمایه و اطلاعات و طرفندپیچانیدن کسی
بدور خودش، مجموعۀ کاربرد این اصطلاحات را میتوان سیاست خواند. وسیاست مداران آدم
اند و هر عملی مطابق مراد و مزاج شان انسانی وعقلانی عنوان می شود. آنها شایستگی و
درایت این را دارند تا معیار انسان بودن و رفتار انسانیت را تعین کنند و بر دیگران
واجب هست تا باساز و دهل آنها برقصند و پای بکوبند.
اما انسان بودن منِ افغانی از بدو تولد ناقص و
ناتمام هست. من زمانیکه بدنیا می آیم
محروم از شخصیت و قدرت و اقتصاد شادی و مالی هستم. چون نه از تاریخ تولدم خبر دارم
و نه از حق و حقوق طبیعی و ابتداییم. و نه در محیطی تربیت و بزرگ می شوم که در آنجا بجای زبان تفنگ
و انفجار زبان قلم و کتاب را بیاموزم.
اگر بخت، یار یار محمد و خیر محمد باشد در خانه
قومندان یا ملا و قریه دار و پولدار دیده به جهان بگشاید؛ آغا زاده سرتاج و نورچشم
محله و منطقه هست و به احترام پدر و فامل همه دست بوس و مرید و نوکر و چاکر و پادو
و سپر تیر بلا. و اگربخت پشت گرداند و در خانه فقیر و دهقان و گوروان بدنیا بیاید
دیگر یار محمد، یارو می شود و خیر محمد خیرو، فقیر زاده و دهقان پرورده از پله
انسان افتاده و از دایرۀ انسانیت هم دور.
به افغان بودنم
افتخار می کنم
افغانستان سرزمین باباها و بیشۀ شیران و زاده
گاه قهرمانان و دلیر مردان و رزم آوران و غازیان و گورستان متجاوزان شرق و غرب که
زمانی سکندر را از گوی بدر کرد و در زمانۀ انگلیس را بخاک مذلت و خواری کشاند و
سپس ستون فقرات شوروی را با بیل و کلنگ و تبر و کُروز و راکت اندازهای حضرت برادر
بزرگ (آمریکا) شکستاند. و شاهان و امیرانی بانام و نشان عبدالرحمن، المتوکل علی
الله، خادیم دین رسول الله و امین الله و حبیب الله و امیرالمومنین و..... سازنده
گان تاریخ و افتخار آوران این سرزمین اند. پس می بالم و می بالم. ولی نمی نالم چون
شکوه از بزرگان بی احترامی هست و گناه.
اختلاف و دشمنی مادر
پیشرفت هست
من هزاره هستم محکوم تاریخ و بیگانه، من تاجکم
غریبه و مهاجر، من ازبکم بیگانه و مهاجر، من پشتون هستم صاحب این وطن، افغانستان
مال من هست و من قوم برتر هستم. حکومت میراث بزرگان من است. جنگ شروع می شود نیروی
فزیکی و حرص بیشتر خواهی و طمع برتریت طلبی در برابر عقل و خرد و تفکر قرار می
گیرد. همه بجان هم می افتند. انسان کشی و مردم آزاری و ویرانگری و خود ستیزی و
بیگانه پروری نشاندهنده عمق فرهنگ و تاریخ ما می شود. یعنی بزرگترین افتخار ما عقل
ستیزی و خرد گریزی هست وبس. همانطوریکه همه شاهدیم درعصر تکنولوژی وعصر ارتباطات و
عصر که دنیا برای حقوق حیوانات مبارزه می کنند ما شایستۀ محرومیت از ابتدایی ترین
حقوق خدادادی هستیم و حتا باحضور نیروهای
نظامی بیش از 40 کشور جهان هم از بی راهه رفتن را می پسندیم و آدم شدن و انسانی زیستن
را به بازی و مسخره می گیریم بجای باز
سازی و استفاده از فرصت پیش آمده در فکر براندازی و از پادر آوردن همدگر می شویم.
تصویر شکسته و سیاه
ما در بیرون از کشور
کسیکه اگر روزی هوای خارج به سرش گل کرده باشد. در
همان آغاز اهانت و توهین ماموران میدان هوای ها را با خون و پوست شان حس می کند.
در همان دقایق اول وقتی نگاهش به پوشه پاسپورتت می افتد که رنگ آبی دارد دیگر نیاز
نیست سوالی کند. باناخنش ترا به دفتر امور مهاجرت راهنمای می کند. آنگاه آنقدر
بررسی و تلاشییت می کند. که بخود نفرین می فرستی. ویزایت اصلی، پاسپورتت اصلی نام
و نشان و عکست اصلی و سندهایت اصلی و خلاصه تمام کارهایت قانونی و قانونی ولی از هیچگونه
اعتبار مسافرتی برخوردار نیستی باآنکه با اصلیت اسنادت پی می برند بازهم به مقامات
بالای تماس می گیرند و بعد از گفت و شنودهای زیاد، باشکاکیت و گرفتگی و نگرانی مهر
خروجی را روی پاسپورتت می کوبد. و تا از چشمانش دور می شوی بانگاهای پر از شبهه و
تردید بدرقه ات می کنند.
وضعیت
ما در ایران و پاکستان مانند آفتاب روشن است و نیاز به تعریف و تمجید نیست اما
تعداد کشورهای هست که زحمت شان را کمتر کرده اند اصلا ویزای شان برای افغانها
ممنوع هست. دیگر نیاز نیست با حضور افغانها مامورین و مردمش نوعی احساس ترس و وحشت
از انفجار و انتحار و دزدی و خرابکاری کنند. وقتی به سفارت های شان رجوع کنی.
همینکه چشمانشان به پاسپورتت بیافتد جواب رد و منفی می دهند. چون فکر می کنند ما
تروریست هستیم. اواخر سال 2009 اولین بار در هندوستان با این اصطلاح استقبال شدم.
همین که فهمید افغانی هستم. بعد از گفتن تروریست با تکان دادن و حرکات دستانش
فهماند که شما افغانها بمب به کمرتان می بندید و خود را انفجار می دهید. و آنگاه
نمکش را بیشتر کرده و گفت اینجا را کَی منفجر می کنید. و سپس دستانش را محکم باهم
کفت و خنده کرد. با ناراحتی در جوابش گفتم هر وقت لازم باشد اینکار را می کنم.
نفرین به روزگاری که باهویت افغانی پای درجهان هستی گذاشتم.
به تروریست خانه نمی
دهم
اندونیزی کشوری مجتمع الجزایر هست که تعداد آنها
به 17508 جزیره می رسد و فقط 6000 جزیرۀ فاقد سکونت داشته و ازنگاه نفوس چهارمین
کشوری پر نفوس دنیا هست. به طور کلی 350 نوع نژاد و قوم متفاوت در این سرزمین
زندگی می کنند و با بیش از 583 زبان و لهجه صحبت می کنند. ولی خونگرم، فقیر اما قانع،
از جنگ متنفر اما عاشق لبخند و صلح، به کشورشان می بالند اما از قومگرایی و زبان
گرایی و مذهب گرای بیزار و گریزان.
آغاز
سال میلادی، اول محرم، شروع سال چینی ها، آغاز سال جدید هندوها، روز میلاد پیامبر،
روز کرسمس و اعیاد بودایی ها و عید قربان و فطر از تعطیلات عمومی و رسمی این
کشورمختلف القوم و زبان و دین هست.
دوست دارم مدتی در جاکارتا پایتخت اندونیزی
زندگی کنم. خانه های کرایی زیاد هست. باکمک دوستانم چندین خانه را پیدا می کنیم.
از آنجایکه زبان بلد نیستیم صاحب خانه ها ازهویت ما می پرسند همینکه کلمه
افغانستان را برزبان می رانیم. کمی بهت زده شده تکرار می کنند
"افغانستان"؟ سکوت کرده این طرف و آنطرف نگاهی گذرا انداخته و
آنگاه.......
بدون کدام خاطرخواهی و ملاحظه، صادق و رو راست،
روک و پست کنده می گویند به تروریست ها خانه نمی دهیم. با "خداحافظی"
محله را ترک می کنیم. تهی دل چندین نفرین به خودم و خودش نثار می کنم. با کوله
باری از یأس و ناامیدی کوچه های ناآشناه و غریبه را یکی یکی پشت سر می گذاریم. تا
سرپناهی پیدا کنیم. باز واژه شکننده تروریست آرامم نمی گذارد. سعی می کنم باهویت
دروغین وارد بازار شوم اما غافل از اینکه کپی کارت شناسایی لازم است. آری ستون
دروغگوی متزلزل و ناپایدار هست باید
باهویت اصلی و آنچه هستیم خانه پیدا کنیم ما که با توهین و تحقیر و انواع تبعیض و
بی مهری ها بزرک شده و خو کرده ایم پس چرا ناراحتی و عصانی؟. به جستجو و تلاش ادامه
می دهیم تااینکه باضمانت و تضمین دوست اندونیزیایی مان یک خانه معمولی و بدون کدام
وسایل و امکانات ابتدای کرایه می کنیم.
حال چه
شکوه و شکایت کنم هویت تروریستی من نه اینکه دنیا را با این فراخی برایم تنگ کرده
است. بلکه آدم بودنم را هم زیر سوال برده هست. هرچند از دیو دد ملولم و در پی آدم
شدنم. اما افسوس و دریغا که هویت من ساخته آنانی هست که سالها مرا نسل تا نسل
قربانی مسایل زبانی و قومی و مذهبی و..... کرده اند. گاهی بنام قوم سر بردیدند و
گاهی زیر تیغ دین و مذهب مثله ام کردند و همه را قربانی خشم و قهرشان کردند. پس من
هم زاده قهر و خشونتم و فرزند تیر و تفنگ
و انفجار و انتحار.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر