نبشته: رهگذر
روزگار ما روزگار
لامذهبی و بی دینی و بی ایمانی نیست. همه دیندار، معتقد و متعهد در دین و
باور های دینی شان اند. همه خدای واحد و بی نیاز را می پرستند و از او
استعانت می جویند (اِیَّاکَ نَعٌبُدُ وَاِیَّاکَ نَسٌتَعِیٌنٌ) هیچ گونه
تفاوتی درعبودیت و آفرینش من(مرد) و تو (زن) وجود ندارد. اما نمی دانم چرا
خدا از چشمان گروه من برای من (مرد) مهربان رحمن و رحیم و برای تو (زن)
قهّار و جبّار وسرکوبگر است و قهرش همیشه دشنه ی است که بر جگر تو فرو می
رود یا ترا زنده بگور می کنند و یا بنام تجدد و مدرنته مانند کالاهای
تجارتی دست بدستت می کنند و یا هم با زور و فشار تو را در خانه های نمناک و
شکننده زندانیّت می کنند تا گناه زن بودنت را بپردازی و در نهایت بپوسی.
خداوند همه را هدایت
کرده و شعور داده است اما شعور و وجدان گروه من مجموعه از عقده ها و کینه
هاست که نسبت به تو شکل می گیرد. شعور من از من اصل می سازد و از تو فرع
(شورای علما افغانستان در اعلامیه خود با استناد به آیههای اول و سی و
چهارم سوره نسا نوشته شده است در خلقت بشر مرد اصل و زن فرع میباشد و نیز
قوامیت از آن رجال است"bbc") فضایل را بمن می بخشد و رذایل را بتو، مرا
سرچشمه اخلاق و خوبی ها و ترا سرلوحه فساد و آلودگی ها قلم داد می کند؛ من
استعداد قاضی شدن دارم و تو نداری، چون مادر هستی و یک مادر هیچ گاهی دوست
ندارد پروردۀ شیره جان و استخوانش را جلوی چشمانش سر به نیست و تحقیر کند.
مادر و خواهر!
شعور گروه و طبقه من
بیمار است با خود غریبه است و از گروه تو بیزار؛ دوست ندارد یک کلمه با تو
بگوید و بشنود. زیرا اصل است و این اصلیّتش به او اهلیّت بخشیده و بتو به
چشم نا اهل زل می زند. همین است که حضور ترا مایه سرافگندگی و شرمندگی
دانسته و لکه پاک نشدنی و سیاه بختی در دامن تاریخ (مرد) عنوانت می کند.
آری شعور من هنوز برهنه و بدوی است و در بدویت و برهنگی و فردیت، خودش را
سرآمد هستی و توانا در مدیریت زمان یافته است. پس چگونه و با کدام منطق
خودشکنی کنم و حقیقت هستی ترا در ذهن و روان مسموم شده ام درک کنم؟ و بدتر
از همه چقدر بی شرمانه دهن کج کرده و تو را (جنس دوم) خطاب می کنم. در
حالیکه میدانم تو بستر آرامش برای ذهن و روان نا آرام و پرتشویش و گندیدۀ
من هستی، زیرا آفرنیش ما از جنس واحد و بی مانند است (آیة‹1› سوره نساء). و
من بی تو ناقص و نا مکمل.
مادر و خواهر!
شعور من، فروشی،
خریدنی، معامله گر، چاپلوس، لشم زبان، درغگو و ثناگو، التماس گر، رشوه بده،
رشوه بگیر و متملّق است تا هیچ دادگاهی مرا از نا پاکی و خون خوری و حق
کشی و انواع خیانت و جنایت و در زندگی و قانون گریزی باز ندارد. اما سکوت
تو در برابر این همه نا برابری ها از تو آفریدۀ بی اراده و وابسته ساخته
است و از گروه من خود سر و برهنه که حتا با دین تو داد و ستد می کند. دین
که در بدو ظهور دست نجاتش را بسوی تو کشید و گفت که آنها را زنده بگور
نکنید و روزی از این دختران سوال خواهد شد که به کدام گناهی کشته شده اند؟
(وَإِذَااٌلٌمَوٌءُدَةُ سُـإِلَتٌ‹8› بِأَیِّ ذَنٌبٍ قُتِلَتٌ‹9› سوره
تکویر) دین که برتریت و رستگاری را در پرهیزگاری و تقوا جستجو می کند نه در
جنسیّت و ساختارهای ظاهری و فزیکی، دین که برده و آزاده، غنی و فقیر سیاه و
سفید، عرب و عجم را در زیر یک پرچم آورد و امت واحده را سر لوحۀ حرکت شان
می داند و زن و مرد را تکیه گاه یکدگر. چگونه در برابر تو قرار گرفته و از
تو یک مشت موجود بی مصرف و ناکار آمد تصویر می کند؟ تو که مادری! و بهشت
بهترین موعود الهی در زیر پای تو قرار گرفته است، چرا از چشم انداز تیم من
ناقص العقل و سیاه سر و همیشه شایستۀ تنبیه و سرزنش؟
مادر و خواهر!
گروه من، با سواد جهل
طلب، دانشمند ژست پسند، روشنفکر مصرف گر، عالم و آخند و متجدد محافظه کار و
مصلحت طلب، مقلّد و پادو و پوک و پوفیوز، خالی و خیالی و عصبی و خشن که
از آب دهن دیگران زبان می چرخانند و از استادان شان، بلی قربان، چشم و سر
تکان دادن را خوب می آموزند، و برای اینکه از چشم خدای قدرت شان نیافتند از
اعتقادات تو از مذهب تو و از ازرش های انسانی و خدادادی تو نیز استفاده
ابزاری می کنند. و برای میخکوب کردن و در بند کشیدن و سکوت و جمود ماندن
تو، گاهی ابزار شان توجیهاتی اند که بظاهر از بطن و متن کتاب هدایت (قرآن) و
سنّت پیامبر و فرهنگ محلٌی و عنعنوی می کشند. تا قبای مشروعیت بر جهل کاری
ها و دغل کاری های شان بکشند. و از تو حیوان حرف شنو و خانگی و فرمان
بردار و بی فکر و تهی مغز و اشباع کننده لحظه های عیش و عشرت بسازند و بس.
و گاهی متعهد به سازمان ها و قانون های بین المللی دفاع از تو و حقوق تو
می شوند تا اگر مورد حق کشی و بی عدالتی قرار گرفتی، داد رسی و داد خواهی
کنند و تو غافل از اینکه با استفاده از همین قانون بر تو ظلم و بی انصافی
روا می دارند، بازاریّت می کنند در نایت کلب ها غم و غصه ات را به شادی و
سرور بدل می کنند مسابقه زیباترین ها برگزار می کنند عریان شدن و برهنگی ات
را نشانۀ پیشرفت و ترقی تو می شناسند. در مارکیت ها می کشندت تا قانونی
عروسک خوشگذرانی های گروه من باشی. آری این چهره های اطو شده و شسته درگذر
زمان و گوناگونی مکان خوب می دانند که چگونه رنگ دیگر بگیرند. و لباس نو
بربدن تا خِرخِره غرق در کثافت کاری های شان کنند. همین است که شب ها ملا
عمری اند و از تاریک خانه ها فتوای در حصار زیستنت را صادر می کنند، و
روزها نکتایی پوش دموکرات و فداییان سرا پا قرص آزادی و دموکراسی، چون در
هر دو صورت هدف و غایت در بند کشیدن تو و گروه تو هست یا با استفاده از
سازمانهای جهانی و بین المللی و یا با تکیه بر شرع بکمک فقه دانان شکم
پرست و نا اهل.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر