ملالی دختر کــوچی فدایت بهسود و ناهور
حضورت گرم بادا! با دُهُــل و آتن و تنــــــبور
بهارم را بزن آتش؛ بصحــــــرای دلم غــژدی
تمام تاروپودم شقّه کن با خنــجر و ساطــور
عزیزدل! گرهی اخمویت وا کن تمـــاشا کـن
یکاولنــگ و شمــــالی و مزار و کابل رنجــور
بهار آرایی آتش خوی ببخشم دل و ایمان را
اگر با نیـم نگاهـی بشکنی شام شب دیجـور
سحرگاهان دعایت میکنم ای شوخ صحرایی



خوب پرداخته یی زیباست و با محتوای خیلی عالی.....
پاسخ دادنحذف