۱۳۹۲ آبان ۱۳, دوشنبه

آخرین سفیر عشق

تقدیم به آخرین سفیر عشق
علی رهگذر

آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند     آیا شود که گوشۀ چشمی بما کنند
آنگاه که دلم تنگ می شود. در نبود یک همزبان، در فقدان یک همدرد. در بی نوایی و درماندگی تمام، سر به دیار ناامیدی می سایم. ناامیدی که نهایتش نابودی و پوچی و نیستی را در پی دارد. می ترسم. می ترسم از آنچه مجهول و گنگ و بی غایت و نهایت است و می هراسم از آنچه که زندگی را تاریک و سیاه نمایانده و شیپور مرگ می نوازد.
دستی از آنسوی باورها تکانم می دهد چشم می گشایم، روزهای زندگی شما(محمدص) در برابر چشمان بهت زده و وحشت نشسته ام تجسم می شود. گاه بالیدن و شکستن و گاه گریستن و خندیدن یارییم می کنند. زیرا پناهگاه بی مانند؛ مانند(شما) دارم. توی که قیصران و شاهان و امپراطوران از هـیبت و برّندگی شمشیرت می لرزند چگونه از کسی که برسر و صورتت خاکستر می ریزد سیمای مهربان مسیح را در میابی و گذشت می کنی و آنگاه که در بستر بیماری  می خوابد به دلجویـیش می شتابی. می دانم کوچکترین تفکر در باره از خود گذری و خود شکنی عزیز مانند (شما) بزرگترین ظرفیت وقویترین درایت می خواهد. ای تکیه گاه نوای بی نوایان (علیع)، آن تنها یاور بیچارگان و پدر یتیمان. چه سهمگین و سنگین است! آنگاه، آن انسان وارسته وشایستۀ که در شکیبایی و عبودیت و سخاوت و قضاوت و شجاعت نمونه هستی هست. وقتی اوضاع برایش سخت وسخیف می شود زیر سایه تو پناه گرفته و احساس آرامش می کند.
چه می شود که گوشۀ چشمی بما کنی! گوشی به سخنان من، مرهمی به درد های من و نگاهی به روزگار من و تکانه ی در دیدگاه من و چراغی در جهان بینیی من بیافروزی! من هم از دیار بی کسان و از بازماندگان ستمدیدگان و در بند کشیدگان تاریخ و زمانه ی هستم که جلو چشمان از حدقه بیرون زده سازمان های جهانی حقوق بشر، جامعه مدنی و سازمانهای صلح و امنیت جهانی، با تمام بی خیالی و نا باوری زیر نام دین (تو) ریختن خون فرزند و زن و کودک و در کل نابودی نسل و نژادم  را مباح و حلال می شمارند.
ای پیامبر زیبای و زندگی! آنگاه که ظهورت خط بطلان و سرخ بر غرور اشرافیت و قبیله سالاری و برتریت و بربریت کشید و شاخ و کاخ ستم را به ویرانه تبدیل کرد و سیاه و سفید و زن و مرد عرب و عجم و شرقی و غربی را زیر تک پرچم وحدت و انسانیت گردهم آورد. زمین بخود می بالید و آسمان می نازید وطبیعت سراسر افتخار بود و غرور.
پس عنایتی کن دست دعا بردار تا خدایت آنگونه که اسلام را برکامت گوارا کرد ما را نیز کفایت کند! و از آنچه نان مانرا برایمان مان ارجحیت می دهد رهایی بخشد.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر