۱۳۹۲ آبان ۱۷, جمعه

حرکت مخملی خلیلزاد در انتقال مسالمت آمیز قدرت به همتبارانش و دخالت وی در تصویب قانون اساسی افغانستان

علی رهگذر
 وقتی طالبان کابل را ترک کردند و نیروهای ایتلاف شمال بدون هماهنگی با همکاران بین المللی با محوریت آمریکا وارد کابل شدند. واشنگتن آقای گری بینتسن که یکی از دو مقام عملیاتی سیا (سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا) در افغانستان بود را تحت فشار قرار داد که چرا نتوانسته مانع ورود جبهه مقاومت به کابل شود. روزنامه هشت صبح از زبان امرالله صالح رییس پیشین اداره امنیت ملی افغانستان می نویسد. گری بینتسن عملا در این مأموریت ناکام مانده و خشمگین بود. وی ورود بدون هماهنگ با نیروهای بین المللی را از چشم انداز سیاسی نوعی تقابل با اراده بین المللی دانسته و آن را ظاهرا یک پیروزی کوچک بر می شمرد.
ورود بدون هماهنگ نیروهای شمال با همسنگران آمریکای شان، شاید یکی از اولین شوک های باشد که تأثیر منفی در روابط آمریکا و جبهه مقاومت شمال در دولت آینده کرده باشد. زیرا واشنگتن در آغاز، از ورود نیروهای شمال به کابل خاطر خوش نداشته و تمایل هم نداشت که ورود سربازان شمال را مشروعیت بین المللی دهد. اما وضعیت اصطراری و خطرناک افغانستان به آنها بیشتر فرصت نداد و از روی ناگزیری قرار گاه کاری تیم اطلاعاتی شان را به کابل انتقال داد.
حس انتقام جوی آمریکا از طالبان و القاعده بخاطر حادثۀ 11 سیپتامبر آنها را بدون کدام طرح و پلان مشخص، و سراسیمه به میدان جنگ و نبرد کشاند. و از طرف دیگر آمریکا و ناتو می خواستند تا تحولات سیاسی پس از طالبان با سرعت تمام شکل گرفته و خلای مجدد قدرت بار دیگر این کشور آسیب زده را گرفتار بحران نکند. عدم شناخت دقیق آمریکا از ساختار و لایه های پیچیده و پرشکنج افغانستان و شتابزدگی آن ها فرصت طلای را برای سیاستمدار پشتون تبار آمریکای، زلمی خلیلزاد فراهم کرد. روزنامه ماندگار از قول داکترمحی الدین مهدی نماینده پارلمان فعلی افغانستان می نویسد. که خلیلزاد در زمان حکومت طالبان در رأس گروهی صنفی قرار داشت که نه تنها از طالبان حمایت میکردند بلکه بعنوان تریبون و مبلَغان طالبان در آمریکا فعال بودند.
طالبان که با رویکرد ضد آمریکای و تندروی بیش از حد؛ گور خویش را کندند. و امارت اسلامی شان با عملکرد کاملا قومی و زبانی از هم پاشید. زلمی خلیلزاد را وادا داشت تا قدرت را بصورت غیر مستقیم بدست وارثانش برگرداند. وی افغانستان را برای آمریکای ها بعنوان یک کشور سنتی و عنعنه ی با اداره قبیله ی و قومی معرفی می کند. و پشتون ها را پس از تأسیس افغانستان میراث دار اصیل حکومت و قدرت دانسته و مدعی است که پشتون ها هفتاد درصد جمعیت افغانستان را تشکیل می دهد. انقلاب هفت ثور1357از دیدگاه خلیلزاد سنت شکنی و زمینۀ برای مسلح شدن اقلیت های مانند تاجک و هزاره و ازبک بوده است. آقای خلیلزاد از روابط تیره شوروی سابق و آمریکا خوب میداند و گرنه بیرون شدن شوروی ها و بدنبال آن قطع کمک هایشان از افغانستان را شکست پشتون ها می دانست و بدون اینکه اشاره ی به کودتای هفت ثور نماید دلایلش را موجه می پنداشت.
 وی طالبان را نتیجه تحول زهراگین قدرت عنوان می کند که در آن پشتون ها قدرت اجدادی شان را از دست داده بودند و دشمنی آنها را با آمریکا دخالت القاعده و کشورهای منطقه پنداشته و سعی می کند تا ذهنیت طالب ستیزی را از افکار آمریکای ها دور کند و بگوید که طالبان و بطور کل پشتونها هیچگونه تهدیدی برای آمریکا و دوستان بین المللی اش نیستند. بگفتۀ داکتر مهدی، همانطوریکه سفارتخانه های آمریکا در کنیا و تانزانیا مورد حملات تروریست ها قرار گرفتند جناب خلیلزاد کوشید تا این حمله را فقط با افراد القاعده با رهبریت اسامه بن لادن؛ ناراضی ثروتمند سعودی و مغز متفکر تروریستان نسبت داده و طالبان پشتون خواهش را بیگناه معرفی کند اینبار نیز تلاش می کند تا موضع گیری آمریکا را در قبال طالبان نرم تر کند.
آقای خلیلزاد از ساختار سیاسی جبهه مقاومت، که متشکل از احزاب عمده جهادی مانند حزب وحدت اسلامی به نمایندگی از هزاره ها و جنبش ملی به نمایندگی از ازبک ها و حزب اسلامی مولوی خالص تحت قیادت حاجی عبدالقدیر به نمایندگی از اقوام شرق افغانستان و اتحاد اسلامی به رهبری استاد سیاف بعنوان یک حزب با نفوذ در حوزه کابل، پکتیای بزرگ، شرق و احتمالا جنوب و جمعیت اسلامی به ریاست استاد ربانی به نمایندگی از تاجک ها و همچنان رییس دولت نام نهاد اسلامی که مشروعیت بین المللی اش را، با از دست دادن کابل نیز حفظ کرده بود. اطلاعات خوب و با اهمیت داشت وی با استفاده از تجربه سیاسی خود می داند چگونه این ساختار را درهم شکسته و شاه کلید قدرت را از دست آنها بگیرد و به همتبارانش هدیه کند.
 غربی ها با محوریت ایالات متحده آمریکا از عینک خلیلزاد و همتباران نزدیکش مانند اشرف غنی احمدزی و انورالحق احدی و روستاتره کی و تعداد دیگر از تحصیل کرده گان پشتون با سردمداری زلمی خلیلزاد باید در تشکیل حکومت افغانستان نقش بازی کنند. و گرنه مانند دزد بی خبر به کاهدان داخل می شوند. از رهگذر دیگر جبهه مقاومت به اتهام عوامل بحران و مخالفان آمریکا، که توسط کشورهای مانند چین و شوروی و ایران و هند کمک می شدند دست آویزی دیگر و دلایل قاطع برای خلیلزاد و تیمش بود تا اعتماد ایالات متحده را نسبت به جبهه ایتلاف، گرفتار شک و تردید کند. وی درایتی که از خود در وزارت خارجه آمریکا نشان داده بود با کسب اعتماد بیشتر، بعنوان نمایندۀ مخصوص رییس جمهور بوش در امور افغانستان مقرر شد. ایشان خود را از عینک آمریکا پرچمدار میدان دانسته و خیلی ماهرانه و مهندس وار در صدد تحقق اهدافش برآمد.
آقای خلیلزاد برای انتقال مسالمت آمیز قدرت و پیاده کردن طرح هایش باید از دریچه ها و نقطه ضعف های جبهه ایتلاف استفاده زیاد ببرد. وی بهتر می داند که جبهه مقاومت قبل از اینکه مقاوم و پایدار باشد سخت شکننده و شکست پذیر است. و این جبهه با فشار و وحشت همه جانبه طالبان، با شتاب و عجله و بدون کدام طرح مستحکم و اساسی و اهداف بلند مدت تشکیل شده است و تاریخچه سیاه شان به روشنی گواهی می دهد که آنها هیچگونه سابقه دوستی و روابط صمیمانه باهم نداشته اند به عبارت دیگر جبهه ایتلاف همان باقی مانده های احزابی اند که در دهه هفتاد همدیگر را باشدید ترین حملات راکتی و یورش های نظامی می کوبیدند و در صدد حذف فزیکی و سیاسی هم دیگر بودند. با طرح وی اول باید قدرت سیاسی نیروهای شمال به همکیشان و با سوادان مطرح  پشتونش واگذار شود و سپس تا حد امکان اقلیت های مسلح زیر نام دی دی آر خلع سلاح شوند.
هرچند از کنار فعالیت های آقای خلیلزاد در فروپاشی نظام طالبان و هماهنگ کردن نیروهای شمال با آمریکای ها و تماس مکرر با آنعده فرماندهان طالبان که مخالف  حرکات افراط گرایانه مولوی عمر بودند نمی توان بسادگی گذشت. ولی قابل یاد دهانی است که تپ و تلاش خلیلزاد و تماس پی در پی با جبهۀ شمال به ویژه با افراد کلیدی مانند دوستم و عبدالله عبدالله و خلیلی و... و دادن وعده های پولی و کمک تجهیزات جنگی و امتیازات دیگر، این گزینه ها را در ذهن محک می زند که خواست حقیقی وی شناسایی دقیق رهبران شمال و ایجاد چند دسته گی و فروپاشی آنها و سپس تطمیع ماهرانۀ آنها بوده است. از همین رو مشوّقه های مانند حمایت پولی و امکانات جنگی و امتیازات دیگر برای آنها پیشنهاد می کرده است تا هم خرما بدست آرد و هم دل یار را نرنجاند. درعین حال آقای خلیلزاد بطور عمیق درک می کند که ادامه جنگ و مقاومت طالبان پیش از کسانی دیگر پشتون ها را گرفتار مشکلات و تلفات و درد سر می کند. از این رهگذر وی باید بعنوان شخصیتی که خون پشتون در رگهایش جاری است مانع خون ریزی بیشتر اقوامش شود. و نگذارد که همتباران طالبش بیشتر ازاین در آتش اندیشه های بدوی و جهنم خود ساختۀ شان بسوزند و نابود شوند. هرچند از ایجاد چند دستگی در میان طالبان در آغاز حملۀ آمریکا به افغانستان شواهد خیلی موثق در دست نیست. ولی موضع گیری مخملی و نرم خلیلزاد در کانفرانس بن و ایجاد لوی جرگه سنتی که بیشتر موسفیدان بی سواد و محلی در آن حضور بهم می رسانند و فقط سر تکان دادن و بلی گفتن را بلدند؛ چه پیامی می تواند بدنبال داشته باشد؟ وگرنه دایرشدن لوی جرگه با وجود پارلمان در قانون اساسی افغانستان امر مطلوب به نظر نمیرسد و یا چرا باحضور تقریبا بیش از هفتاد در صد جمعیت فارسی زبان و ازبک زبان سرود ملی تنها با زبان پشتو معنا پیدا می کند؟ و چگونه در قانون اساسی که با اعتبارترین و بالاترین مدرک و مرجع قانونی یک کشور هست و کاندیدان از ریاست جمهوری تا شورای ولایتی بر اساس رای مردم در تصمیم گیریهای کلان کشوری راه می یابند. بخشیدن 10 چوکی پارلمان به قوم خاصی بنام کوچی مشروعیت داده می شود؟
هرچند آقای خلیلزاد اتهام های وارده برخود را از بن آلمان تا لوی جرگه و تصویب قانون اساسی افغانستان، در مصاحبۀ که با روزنامه هشت صبح و رادیو آریانا کرده بود رد می کند و هرگونه دخالت قوم مدارانه اش را مردود و یا غلط فهمی قلمداد می کند و تأکید دارد که وی وظیفه اش را بعنوان یکی از نمایندگان ایالات متحده آمریکا در کنفرانس بن انجام داده است و هیچگونه دخالت و نفوذ در تصویب قانون اساسی افغانستان و یا به حاشیه کشیدن جبهه شمال از قدرت سیاسی نداشته است. و همچنان ایشان برای عبور از خطری که افغانستان را تهدید میکند خواستار اجماع ملی شده است که در آن به تفاهم ملی و اصلاح و گسترده گی این اجماع تأکید می کند. اما معلوم نیست؛ نگرانی و یا ترس آقای خلیلزاد ناشی از کدام خطری هست که وی را واداشته تا در سایه های اصطلاحات چون اجماع ملی و تفاهم ملی دست و پا بزند؟ باید گفت آنچه صداقت و ایمان آقای خلیلزاد را در آینده نشان خواهد داد موضع گیری های روشن وی در قبال خواست ها و حقوق اقلیت های ساکن در افغانستان و توزیع عادلانه قدرت و منابع و ارزش های دموکراسی با تعریف امروزی اش هست.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر